دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چقدر دوست دارم کسی‌ دیوانگی‌هایم را دوست داشته باشد!

1391/01/24 - 00:08
3 ديدگاه
√ ∂нαмε

مهربون،اي هم قبيله، مي‌دونم دستات چه سرده
هر كي مي‌گه غم نداره، تو دلش يه دنيا درده
تو مي‌خواي كه من ندونم، دلت از غصه هلاكِه
جاي شلاق سياهي، رو تن نجيب و پاكِه
اما ناگفته هويداست، غمي كه ريشه دَوونده
اون غمي كه غير شاخه، زده ريشه رو سوزونده
تو خودت گفتي قديما، قصه گل و تگرگُو
قصه خويش دل‌آزار، قصه ريزش برگُو
نمي‌دونم توي دنيا چرا آدما حقيرن
چرا خوبا واسه خوبي، توي دست شب اسيرن
اين چرا، چرا، چراها، هيچكدوم درمون نمي‌شه
آخه دردِ ديگه اينجاست، از يه خاكيم و يه ريشه
تا بوده قصه دنيا، قصه غربت و درده
پس ديگه دلو نسوزون، اين همون قسمت و بخته
تو بخند، تو اين زمونه، چاره‌اي ديگه نداريم
شايدم با خنده‌هامون، غصه رو تنها بذاريم

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)