دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@nooshin داشتم از دم در همسایمون رد میشدم، تو حیاطشون یه گوسفند داشتن هی میگفت: ... خلاصه یه عالمه یاد این خودمون افتادم...

1391/01/24 - 23:17 در کمپین حمایت از بَبَعی
3 ديدگاه
nooshin

آخـــــــــــــی انقده دلم براش تنگیده..... واسه خارجکی حرفیدنش..... یادش گرامی باد....

14 سال و 6 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 10 دقيقه قبل
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

ای خرو خوب صحبت می کنه ها. با ای خرو کار کِردین؟ آقو شما به ای خرو می گین جیگر؟ له له کِرده ما رو ای اسمش...

فاميل دور : خداحافظ درها ، خداحافظ پنجره ها ! از قديم گفتن راه رفتني رو بايد رفت ، در بستني رو بايد بست ! پسرعمه زا : در بستني ؟ در بستني رو که بايد ليسيد آقاي مجري !

happy new year

14 سال و 6 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 30 دقيقه قبل
nooshin

ینــــــــــــــــــــــــــی یه عالمه خندیدم......مامانم کم کم داره به سلامتیم شک میکنه تنهایی اینهمه خندیدم.... چی میشد مام ازین همسایه سرخوشا داشتیم خوب......

14 سال و 6 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)