دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥ رفتی خدمت اینو واسه دوستات بخون: یه شب در پادگان پاسبخش بودم /همه در خواب و من بیدار بودم /تفنگم را نهادم بر لب سنگ /نشستم گریه کردم با دل تنگ ا/لهی خیر نبینی سرگروهبان /چرا امشب مرا کردی نگهبان

1391/01/25 - 18:43
4 ديدگاه
mosta

نوشتم نامه ای در برگ چایی

کلاغ پر می روم مادر کجایی

لباس (آش خوری رنگ) زمینه

برادر غم مخور خدمت همینه

بسوزد آنکه خدمت را بنا کرد

تمام مادران را چشم به راه کرد

14 سال و 5 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 57 دقيقه قبل
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

آره حتما... حالا بزار برم بیام یه عالمه خاطره تعریف میکنم...

14 سال و 5 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 56 دقيقه قبل
mosta

اره منتظریم خاطراتتو پست کن ما ترسمون بریزه

14 سال و 5 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)