دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@سیدِغریب: زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد... وسط کوچه ناگهان دیدم بر زمین افتاد... سیب ها روی خاک غلطیدند در میان گرد و غبار... قبلا این صحنه را … نمیدانم در من انگار می شود تکرار... و سراسیمه در گریه رسید از راه... گفت : آرام باش چیزی نیست به گمانم کمی ... دست مرا بگیر و گریه نکن مرد گریه نمی کند ... چادرش را تکان داد ، با سختی گفت و از زمین پا شد... ، ، ، ، ... راستی ! ای شده است...

1391/01/26 - 00:46 در یاس شکسته
8 ديدگاه
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

تو دیگه چرا سید ؟! ... شما که سیدی کلی جلو هستی ...

البته اگه قابل باشم ... چشم

14 سال و 6 ماه و 27 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبل
نعیم

فاطمه چقدر قشنگه بچه ها بیاد یه قراری بزاریم بیاید همیشه ، هر روز برای یکبار هم که شده اسم قشنگ مادر رو از ته دل صدا بزنیم روایت توی این شما ها دعا برای هم بخصوص دو دوست برای هم دیگه زود مستجاب میشه برای هم دعا کنیم

14 سال و 6 ماه و 27 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)