دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@شقایق توی پارک بود دخترک دست در دست مادر وآن مرد... آن مرد با شال گردن سیاه او مرد بادکنک فروش بود مادر در حال برگشت به خانه بود دخترک از مادر بادکنک خواست مادر جوابی نداد.... شاید مادر.... دخترک نیم نگاهی به آن مرد نیم نگاهی به بادکنک قرمز آن مرد دخترک بادکنک قرمز را اشاره کرد و مادر بی اعتنا به او... دخترک بادکنک قرمز را اشاره کرد و گریست دخترک گریست.....

1391/01/27 - 20:20
3 ديدگاه
✔کتــ☾ــے ...

تمام آرزوهایم را
درون بادکنک زرد رنگ
پسر بچه ی همسایه گذاشته ام!
که تمام سنگینیش را
احساس شکسته ام لمس میکند!
وای اگر شاخه های درخت
بادکنک را در آغوش بگیرند! ...

14 سال و 5 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبل
✔کتــ☾ــے ...

باد شو بادکنک! بالِ پریدن دارم
زود شو زود ببین! خیلی تپیدن دارم

ببر در بستر احساس غریبم جاریست
باخبر باش که من طرح دریدن دارم

عقل در بستر بی روح شبم جا مانده
مار در جمجمه ام! نیش گزیدن دارم

بخدا بین من و ببر - شدن یک گام است
زود شو، حرف بزن! شوقِ شنیدن دارم

وای من ببر شدم! آه چه آتش...داغ است!
من که دستور درین کَلّه بریدن دارم

باز کن جاده ای آرام دلت ای خانم!
صبر کن... صبر! که من خونِ جهیدن دارم

14 سال و 5 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)