دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mehdi
mehdi
mehdi_ahvaz

صندلی ِ قرمز تو رفته روی ريل ها منتظر نشسته ، انتظار می کشد تو را صندلی قرمز تو در کنار کفش هات روسری آبی ات سئوال می کند چرا؟ دفتر تو قهر کرده حرف هم نمی زند خودنويست التماس می کند بيا ، بيا دیدگاه...

1391/01/31 - 22:36 در دوره
1 ديدگاه
mehdi

صندلی ِ قرمز تو رفته روی ريل ها
منتظر نشسته ، انتظار می کشد تو را

صندلی قرمز تو در کنار کفش هات
روسری آبی ات سئوال می کند چرا؟

دفتر تو قهر کرده حرف هم نمی زند
خودنويست التماس می کند بيا ، بيا

ساعت تو چون که از سفر رسيده است
گيج و بی خبر دوباره زنگ می زند و تا

از نبودن شما دوباره مطمئن شود
سعی می کند نگاه دارد اين دقيقه را

جعبه ی جواهرات تو به سينه می زند
نذر کرده آينه که دور باشد اين بلا

دسته های صندلی تو بلند می شوند
سمت آسمان برای استغاثه و دعا

[]

ساعت تو داد می زند تمام شد و بعد
جيغ می کشد اتاق و تار می شود هوا

جعبه ی مداد رنگی ات عزا گرفته و
تن نموده يکسره لباس مشکیِ عزا

عطر تو ز هوش رفته در کنار بسترت
آب می زنند توی صورتش ستاره ها

صندلی و روسری و کيف و کفش گفته اند
ما مگر چکار کرده ايم ؟ رفته ای کجا ؟

مادر تو بی خبر برای شام آمده
دست سرد تو گرفته داد می زند خداااا...

[]

صندلی همان شب از اتاق رفت و برنگشت
تکّه های خونی اش هنوز روی ريل ها

14 سال و 5 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 51 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)