دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت اسحاق او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست؟ گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه احمق! تو بهتر مي فهمي يا پيغمبر خدا؟ : )))))

1391/02/02 - 13:25 در دوره

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)