دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک شعر از خیام : این شعرو میگن خیام یه بار داشته با دوستاش راه میرفته بعدش میبینه یه چند تا الاق توی یه مدرسه دارن بار میبرن بعدش یکی از این الاق ها تو مدرسه نمیرفته خیام میره این شعررو در گوشش میخونه اونم میره تو مدرسه ! بعدش ازش میپرسن چی شد میگه قدیم از دانش آموزا بوده ترسیده بشناسنش ! البته بیشتر این مطلب افسانس ولی شعرش ماله خیامه گویا !

1391/02/02 - 23:36
1 ديدگاه
علیرضا

ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته نامت ز میان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته ریشت ز عقب در آمده دم گشته

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)