دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رسم بود وقتی میهمان می‌آید، علاوه بر میوه و شیرینی ظرفی پر از های مختلف روی میز می گذارند. صدرا نوجوان بود. داشت پنهانی سیگار می‌کشید؛ در ایوان. بابا اتفاقی آمد و او را دید. فردای آن روز صدرا را صدا زد که برود دفترش. گفت: «خوبی بابا؟!» بعد یک جعبه سیگار و یک بسته کبریت به‌اش داد. صدرا آنقدر خجالت کشید که حد نداشت. اینطوری شد که سیگار را گذاشت کنار. را می گویم ..

1391/02/05 - 00:39
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)