دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باران
باران
baran_jonoub

هر بار كه خونمون مي اومد تاريك ترين كنج اتاق رو انتخاب مي كرد...تارش رو دستش مي گرفت...سرش رو مي انداخت پايين شروع مي كرد به نواختن...

1391/02/06 - 12:19 در عرياني هاي روح يك زن
9 ديدگاه
باران

مي خواست من اشك هاشو نبينم!

14 سال و 4 ماه و 28 روز و 3 دقيقه قبل
باران

صداي سازش از اشك هاش بيشتر قلبو مي سوزوند

14 سال و 4 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 59 دقيقه قبل
باران

نوازنده ي محزوني كه هيچوقت واقعيت نداشت.
شايد شخصيت دهم يك داستان

14 سال و 4 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبل
باران

نه... گاهي ذهنم ميره...ولي جز سوم دبيرستان كه چند صفحه از شروع يك داستان رو نوشتم و بي ادامه موند...براي پرورشش تلاشي نكردم

14 سال و 4 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 48 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)