دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اصلا هم شاعرانه نیست وقتی من هی بروم و در انتهای این خیابان خیس هیچ کس چتر به دست در انتظارم نباشد.. وقتی هی خیس شوم و خیس شوم ...

1391/02/07 - 14:49 در چهار راه
15 ديدگاه
گـلـپــری

بعدش سرما بخوری

تازشم خیلی هم خوبه . . . خانوم معلمه

14 سال و 5 ماه و 2 روز و 40 دقيقه قبل
امیر کریمی

بعدِ باران باید غصه خورد نه سرما ...

تازه شم باران خانوم معلم نیست که ... یه نفر دیگه ست که خیلی هم مهربونه...

14 سال و 5 ماه و 2 روز و 39 دقيقه قبل
امیر کریمی

نه خانوم مهربونی بود که صاحب لیست ایشون بود
من از لیستشون کپی گرفتمو اینا
لیست اصلی هم گمو گور شد ...

14 سال و 4 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 9 دقيقه قبل
امیر کریمی

خوب از خانوم معلم بپرس
ایشون حافظه ش خیلی خوبه
آدمو حوا رم یادشونه

14 سال و 4 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 56 دقيقه قبل
گـلـپــری

@باران بهاری ما به یه مشکل ِ پایه ای بر خوردیم

تازشم سن شما 900 سال ِ خانوم معلم جوون هستن

14 سال و 4 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 49 دقيقه قبل
باران بهاری

@امیر کریمی شما برو لیستو بیار انقد موضوع رو نپیچون
من حافظه م خوبه پس برو لیستو بیار... برم نداشتی بیار
اما در مورد داستان آدم و حوا : چون اون داستان رو بصورت چندبار تکرار برای شما تعریف کردم تا یاد بگیری خوب یادم مونده
البته هنوز مطمئن نیستم یاد گرفته باشید
در مورد سن و سال هم من شناسنامه م موجوده ... عمرم به کوتاهی عمر یه گل مریمه... ش.گلپسند
اما زمان شما هیچ موجودی نبوده که بتونه تاریخ ولادت شما رو ثبت کنه ... بعدها هم که سعی کردند یه تاریخی براش بیارن دیدند سعی شون بی فایده ست
حالا قراره باستان شناسا تحقیقاتشون رو گسترش بدن
: ) دی :

14 سال و 4 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 39 دقيقه قبل
امیر کریمی

خانم بهاری من که نگفتم شما اونموقعا بودید
این پرگلتون هی اصرار داره شمارو پیر جلوه بده
میگه شما یه جورایی خواهر مامان حوا هستید
سر جهازی مامان حوا از آسمون هبوط کردید به زمین

لیستو ور نداشتم ولی میارمش قول میدم مثه کی ؟

در مورد سنو سالتون هم ریفرنس به همون پاراگراف اول

اما در مورد خودم حق باشماست
وقتی شما و آدمو حوا داشتید سقوط میکردید به زمین منو احمد داشتیم از صحرا برمیگشتیم پیشِ زنو بچه مون
یهو دیدیم سه نفر تو اسیمون مثه یوفو دارن میان پایین بعدشم ولو شدن رو خاکا

بعد دیدم حوا که خیلی زن جوانو رعنایی بود به اون خانم همراهش گفت بی بی مریم اینجا کجاست ؟
اون خانوم هم گفت اسمِ کوچیک منو اینجا نگو دختر...

... حکایت همچنان باقی ...

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 18 دقيقه قبل
باران بهاری

: )اخره افسانه ها سندیت ندارند

شما نباید بگید مامان حوا که!
ایشون جای ندیدۀ شما هستند...
احمد کیه؟
والا چون من زمان این افسانه ها نبودم نمی تونم در موردش نظری بدم...
بالاخره سند درست و حسابی ندارند این افسانه ها... بیشتر زاییدۀ تخیلات انسان های پیشین هستند...
برای ما پدربزرگامون قصۀ موی بلند روی سیاه ناخون دراز واه و واه و واه می خوندند...
اینا زمان ما نبوده...
حتی ما تکرارش رو هم نشنیدیم...
: )

14 سال و 4 ماه و 29 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبل
امیر کریمی

اولیلیی که بچه هاشون کرو کثیفن
برای بچه هاشون قصۀ موی بلند روی سیاه ناخون دراز واه و واه و واه میخونن که بچه هاشونو متنبه کننو باعث شن اونا تمیز بشن

گاهی افسانه ها یه منبعی دارن ولی آدما بهش پروبال میدن و بزرگش میکنن

همین رستم مگه یه پهلوونی نبوده در سیستان که بعدا فردوسی نمودتش رستمِ دستان ؟
اطلاعات ِ تاریخی بهرخِ معلمی که تاریخ دوست ندارد
: )

14 سال و 4 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)