دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نستالژی..... بیاید تو

1391/02/07 - 23:45 در دوره
1 ديدگاه
Herose

از دور که دیدمش دست تکون دادم.قدمامو تند کردم ، بهش که رسیدم گفتم : پشتت چی قائم کردی؟!هوم؟!
یه کیت کت نعنایی از هموناش که جلدِ سبز داره از پشتش آورد بیرون و گذاشت کفِ دستم!
رو نیمکتِ پارک نشستیم.شروع کرد به حرف زدن ، منم شروع کردم به باز کردن جلدِ سبزِ شکلات.صداش تو صدای چرق چرقِ جلدِ شکلات گم شد.از گوشه چشم می دیدم که لباش تکون می خورها! اما نمی فهمیدم چی میگه!اولین گاز رو که به شکلات زدم پرت شدم تو یه دنیای دیگه.همیشه اینجوریه.یه اتاقِ کوچیکِ راه راهِ سیاه و سفید ، خالی ، یه گلدونِ گلِ کاملیا که گل های قرمزش در حالِ ریختنه هم گوشه اتاقه.
بازم سرو کلش پیدا شد.با همون سبیلای کلفت ، چشم های درشتِ مشکی ، قدِ کوتاه و لباسِ خاکستری چرک.بیشتر شبیهِ کوتوله های تو قصه ها بود. بازم اومد با همون آلبومِ جلد آبیِ خاک گرفته همیشگی.مثه همیشه یه صفحشو باز کرد و گرفت رو به روم.باز آدم های آشنا ، مکان های آشنا ، انگار قبلا همشونو دیدم ، اونجا ها بودم.
میگم: خیلی آشناس ، ولی یادم نمیاد. چپ چپ نگاه میکنه و اشاره می کنه یعنی بازم نگاه کن.
یکم می گذره مثه همیشه آلبوم رو از دسم میگیره و می بنده و ...
_ هی با تواما ، می شنوی !
سرمو میچرخونم و می بینم رو نیمکتِ پارکم!
جلدِ خالیه شکلات رو مچاله می کنم و میذارم کفِ دستش و دستاشو میگیرم تو دستمو میگم :
_میشنوم عزیزم! آره.تو هم خوبی ... می دونی چیه؟! من از بچگی فقط کیت کت یادم میاد...

14 سال و 4 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 55 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)