همه چیز از زایمان مامان مینا شروع شد. مینا صاحب یک داداش کوچولو شده بود و برای بچه های کلاس شیرینی آورده بود . خانم کلاس اول خودش را موظف دید در پاسخ یکی از بچه ها، که بچه را از کجا آورده اند، دربارۀ بارداری و زایمان ساده و مفصل توضیح بدهد. رعنا که به خانه آمد، سرش را روی شکم مادرش گذاشت و با داداش کوچولویش سلام و احوال پرسی کرد. مادر زایمان کرد، اما بدون داداش کوچولو به خانه برگشت ، و به رعنا گفت داداش کوچولو مرده است . پدر بعد از سه سال از زندان آزاد شدرعنا از هر دری برای پدرش حرف زد، و از مرگ داداش کوچولویش. مرد دو هفته بعد از آزادی ، زن را خفه کرد. یک ماه بعد فهمید پولی که با آن رضایت شاکیانش جلب شده، ثمرۀ اجارۀ رحم زنش به یک زوج بدون بچۀ پولدار بوده است...
1391/02/09 - 19:00 در
چهار راه
واااای



14 سال و 4 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبلچرا بعضیا بدون تحقیق و فکر تصمیمگیری میکنند!!!
ای خداااا
ممنون
14 سال و 4 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبلممنون از توجهتون دوستانِ گلم
14 سال و 4 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 6 دقيقه قبل