دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این روزها...بیشتر از قبل ،حال همه را می پُرسم... سنگ صبور غم هایشان می شوم... اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم اما...یک نفر پیدا نمی شود که دست زیر چانه ام بگذارد... سرم را بالا بیاورد و بگوید: حالا تـــــــو برایم بگو

1391/02/10 - 13:25 در عاشقانه زیستن
5 ديدگاه
سحـــر خاتـــون

دلم گرفته رفیق...هوای گریه دارم...گریه ای که نیاز به یه شونه گرم داره...نیاز به یه نگاه عاشقونه داره...بهت بگه میفهممت...نگران چی هستی؟ من کنارتم...من هستم...غمتو به جون میخرم...ولی... حیف...

14 سال و 4 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 17 دقيقه قبل
آناهیتا

مثل خودمی رفیق...سیاه سیاه شدم..بریدم..خسته شدم...

14 سال و 4 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبل
سحـــر خاتـــون

آنا دلم میسوزه یه بار...فقط یه بار دردی رو بهش گفتم که دلم رو داره آتیش میزنه... ولی نمیدونستم درک نمیکنه...به جاش هر دفعه بهم رسید فقط برام آه و ناله کرد و من هیچی نگفتم. جرفاشو گوش کردم و تاجایی که تونستم کنارش موندم.

14 سال و 4 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبل
آناهیتا

سحر فقط خودت خرد شدی...داغون شدی...ریختی بهم...

14 سال و 4 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)