نمی دونم از چی بنویسم...ذهنم حتی واسه ساده ترین کلمات منو یاری نمی کنه! میدونی؟؟؟ سخته چشات از غم دوری خیسه خیس باشه... قلبت شکسته باشه.... دلت تنگ باشه... سخته وقتی هر شب با بغض بخوابی و صبح ببینی زیره سرت هنوز خیسه و تنها دلیل اشکات کسی باشه که میگه دوست دارم و خواهم داشت یادته بهم گفتی هیچوقت تنهام نمی زاری؟؟؟ هه.... از اون حرفای رویایی تو قصه ها...از همونا که فقط حرفه و الکی.... اصلا چی شد؟ چرا اینجوری شدی؟؟ انگار اون روزای خوب همش یه خوابه زود گذر بود...یه رویای قشنگ.... آقایــــــــــــه من میدونستی که چقدر داغونم کردی؟؟؟؟
1391/02/11 - 17:27 در
دوره