دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

***حکم دادگاه (واقعا خواندني)***وحید*** » لطفا سکوت را رعایت کنید دادگاه رسمی است ...! « و از گزينه ي تشكر استفاده كنيد قاضی : جناب دل چرا ؟؟؟؟؟ دل : نمیدانم قاضی : من هنوز چیزی نگفتم ! دل : آقای قاضی من از همین سوال های بی جواب خسته ام ...! قاضی : ای دل چرا باختی ؟ دل : نمیدانم قاضی : لطفا جواب بدهید ...! دل : پس گوش کن ! » دل بعد از سکوتی پر معنا باز هم چیزی نگفت ...! « قاضی : لطفا سخن بگوئید ! دل :چه بگویم جناب . اصلا از کجای قصه باید بگم ...! قاضی : از جایی بگوئید که بب گناهیتان زا ثابت کنید ! » همه حاضران چشم بر زبان دل دوخته بودند اما ... ! « دل : حرفی ندارم مرا مجازاتم کنید ...! قاضی : اینطور نمی شود تو باید از خود دفاع کنی ! » دل تبسمی کرد به سلول انفرادی خود بازگشت ...! « حکم جلسه اول محاکمه : به دلیل ابهاماتی در پروده متهم ردیف اول و برای بررسی بیشتر درمورد نکات پرونده این جلسه دادگاه تمام و به تاریخ دیگری موکول میشود ...! ختم جلسه ...! چند روز بعد ...! » لطفا سکوت را رعایت کنید دادگاه رسمی است ...! « قاضی : جناب متهم ردیف اول شما باید از خود دفاع کنید...دل

1391/02/15 - 18:38
3 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

این حق شماست ...!

دل : خندید و گفت خوشحالم یکی بالاخره به من گفت تو حق داری .

مگه در این دنیا که منو شکستند من حقی داشتم .

من به بی حقی عادت دارم .

قاضی : شما اخرین دفاعیه خود را ارئه کنید.این اخرین فرصت شماست ...!

دل : اقای قاضی من برای دفاع از خود چیزی ندارم

مگر اونهایی که شکستند

و رفتند به من اجازه دفاع از حقم را دادند . نه ندادند ندادند !

در ادامه اضافه کرد :

حق من دراین دنیا جز شکست و بدبختی نبود من حقی ندارم .

و اکنون خجالت میکشم از اینها دفاع کنم .

شما بودید دفاع میکردید اقای قاضی ؟ جواب بده ؟

قاضی سکوت کرده بود و نمیدانست چه باید گفت !

» ای خدا چه دادگاه عجیبی خود قاضی هم محکوم بود «

دل گفت : از چه چیزی باید دفاع کنم از ابروی رفته از تکیه گاه

بی پناهم از گریه های

شبانه از زجه های کودکانه از چه باید دفاع کنم ....!

دل گفت : اقای قاضی تنها گناه من دوست داشتن بود البته

این هم گناه من نیست

اینرا از مادرم اموختم که به خاطر گریه های من شبها بیدار میماند .

اما من به خاطر گریه نکردن اون زجه زدم اما چه شد ؟ ها؟

مادرم همه چیز را به من اموخت

اما فراموش کرد بگه ای دل در این دنیا حتی به چشمانت هم اعتماد نکن !

» دادگاه را سکوت مرگباری فرا گرفته بود «

بغض گلوی دل را میفشرد اما او طاقت اورد !

پس شما بگویید به چه چیزی باید اعتماد کرد ؟

هیچ کس نمیدانست چه باید گفت ؟

دل گفت شما نگوئید اما من میدانم باید به دل اعتماد کرد به دل !

اما من شرمنده دلم هم شدم میدونی چرا چون عاشق شدم !

» عشق در دادگاه حضور داشت به خود لرزید «

گفت ای عشق تو چقدر نامردی

که حتی منو پیش دلم هم شرمنده کردی !

با به پایان رسیدن این جمله بغض دل هم شکست... چیزی نگفت !

زمان دفاعیه هم به پایان رسید !

همه منتظر اعلام حکم بودند ...!

ایا چه میشود ؟

اعلام حکم :

لطفا همه به احترام دادگاه برخیزید !

طبق ماده تقدیر بند سرنوشت تبصره خیانت متهم ردیف اول یعنی جناب دل

به قصاص نفس یعنی اعدام و

متهم ردیف دوم یعنی عشق ازاتهام وارده عفو و آزاد میشود ...!

قاضی : شما اعتراضی دارید ؟!

دل : شما اشتباه کردید درهیچ جای دنیا مرده را نمیکشند !

قاضی : منظور ؟

دل : من سالهاست که مرده ام . نه اعتراضی ندارم !

تعجب نکنید این چیزه عجیبی نبود در دادگاهی که حکم مارا سرنوشت

میدهد نباید توقعی داشت !

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)