دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مي دوني ميخوام يه اتاق باشه گرمه گرم تو باشي...من باشم كف اتاق سنگ باشه... سنگ سفيد تو منو بغلم كني كه نترسم كه سردم نشه ...كه نلرزم اين جوري كه تو تكيه دادي به ديوار پاهاتم دراز كردي من اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم با پاهات محكم منو گرفتي دو تا دستاتم دورم حلقه كردي بهت ميگم چشماتو ميبندي؟؟؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي بهت ميگم برام قصه مي گي؟؟؟ تو گوشم؟؟؟ مي گي آره بعد شروع ميكني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن يه عالمه قصه طولاني و بلند كه هيچ وقت تموم نميشه ميدوني؟؟؟ ميخوام رگمو بزنم رگ خودمه ! مچ دست چپمو ! يه حركت سريع يه ضربه عميق !! بلدي كه؟ ولي تو كه نميدوني ميخوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نميدوني من تيغ و از جيبم در ميارم

1391/02/15 - 19:35
1 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

نمي بيني كه من سريع ميزنم
نميبيني خون فواره مي زنه رو سنگ هاي سفيد
نمي بيني كه دستام ميسوزه
لبم رو گاز ميگيرم كه نگم آخ
كه تو
چشماتو باز نكني
من رو نبيني
تو داري قصه ميگي دستمو ميزارم رو زانوم
خون مياد رو دستم
ميريزه رو زانوم
از زانوم ميريزه رو سنگ ها
حيف كه چشمات بسته هستش و نمي بيني
قشنگه مسير حركتش
خون كه داره ميره با خودش جونه من رو هم ميبره
تو بغلم كردي
ميبين كه سردم شده
محكم تر بغلم ميكني كه گرمم شه
ميبيني تا منظم نفس ميكشم
تو دلت ميگي : آخي !! دوباره نفسش گرفت
مي بيني هر چي محكم تر بغلم ميكني سردتر ميشم!!
مي بيني ديگه نفس نميكشم
چشماتو باز ميكني
من مردم
ميدوني؟؟؟
من ميترسيدم خودمو بكشم
از سرد شدن
از تنهايي مردن
از خون ديدن
وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم
مردن خوب بود
آروم آروم تو بغلت جون دادم درست عينه قصه ها
گريه نكن ديگه
من كه ديگه نيستم چشماتو بوس كنم
بگم: خوشگل شديا !!
بعدش تو وسط گريه هات همون جوري بخندي
گريه نكن ديگه
دلم ميشكنه ............ نشكنش .......خب؟؟؟؟؟؟؟؟؟

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)