دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بگزار اعتراف کنم! هر بار اومدم كه چیزی بنویسم! از تو و اون روزا! وقتی که به نبودنت فکر کردم! دستم لــــرزید و قلمم شکست! من بی تو عاشقانه نمینویسم! من بی تو ! عاشقی نمیدونم تا میخوام به کسی بگم که دوستش دارم! پروانه ای می آیدو درست می نشینه روی موهام! از آن روزها... فقط و فقط و فقط رنگ چشم هات مونده توی نگاهم! همین و بس! نه دیگر تنم هوس نوازش دستاتو رو می کنه و نه دلم هوای عاشقانه هات رو ! تو نیستی! قدم زدن زیر باران برای چه؟! تو نیستی عکس های پر بوسه برای چه؟ تو نیستی اصلا چرا زندگی؟ یک سال گذشت از آخرین نامه ام برات! اصلا خونديش؟؟؟ و هنوز هم پافشاری میکنم به فراموش کردنت! تند تند مینویسم که این نامه تموم شه! غافل از اینکه یاد تو هرگز پایاني واسه من نداره! من اصلا نقطه های پایان را هرگز نگذاشته ام! که حالا بخوام.. باران یا برف چه فرقی میکنه وقتی همه فصل ها به من و تو حسود بودند؟ فلانی میدانی؟ به دنبال چیزی شبیه چشم هات میگردم بین این ها! و نیست چیزی شبیه چشم هات! شبیه اون رنگین کمان نگاهت! که بی تابم میکرد...! ساده بگم اومده بودم که اعتراف کنم! هر چقدر هم که

1391/02/15 - 19:39
1 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

بزرگ شده باشم! هر چقدر هم كه مرد باشم!
هرچند سال هم که بگذره! من هنوز تو اون روز ها زندگی میکنم!
و راضیم به همین خاطرات سیاه و سفیدی که ازت برام مونده !
به همین عکس هایمان! دو نفره هایمان! عاشقانه هایمان!
...
.......
.........
............
...............به همينو به همين دلخوشم .........

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)