دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ع:د:دختــــــری از جنــــــس رویــــــا::نمیدونم چی بگمو از کجا شروع کنم بابام ناجی و غواص و رئیس تربیت بدنی و کلی سمت دیگه به اسرارش از بچه گی شنا یاد گرفتمو الانم ناجی و مربی و شنا و شناگر خوبی ام یه روز بارونی داشتم از استخر بر میگشتم چتر همراهم نبود تو راهه برگشتم یه دفتر مهندسی بود جلوش واستاده بودم و منتظر ماشین یه آقایی ازش بعد 15 مین اومد بیرون گفت خانم فلانی پدرتونو میشناسم چترو قبول کنید با کلی اصرار قبول کردم و چند دقیقه بعدش ماشین گیرم اومد و رفتم. هفته بعدش یکشنبه شاگرد داشتم تو راه بردم چترو دادم گذشت تا یه ماهه بعدش از طریق یکی از هم کارام واسم پیغام فرستاد و بلاخره باهم دوست شدیم اسمش حامد بودو مهندس الکترونیک و با دامادش دفتر مهندسی داشتن خیلی امتحانم کرد اوایل حتی بهم گفت خونم حومه شهره و بابام معتاده از این حرفا اما من واسم مهم نبود خیلی دوستش داشتم

1391/02/15 - 20:04
2 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

خیلی . . . 9
بعد 5 ماه با یه ماکسیما جلو پام ترمز کرد اولش نگاه نکردم کیه منتظرش بودم
بعد انقد دیگه صدام کرد تا دیدم حامده
وای خدا باورم نمیشد
این اون حامده؟
رفتیم تو پارک 20 دقیقه تو شک بودم
بهم گفت امتحانم کرده و کسی تا حالا از این امتحان سر بلند بیرون نیومده
گفت چقدر دوسم داره و مثله همیشه گفت چقدر بدون من تنهاست
همه دوستاش وقتی ما رو با هم میدیدن نخ میدادن
همیشه میگفت به خودم حسودیم میشه که فرشته ای مثه تورو کنار خودم دارم
جز یه دسته گل کادوی دیگه ای ازش قبول نکردم
تا فکر نکنه چشمم دنبال پولو چاپیدنشه
اولین ساگرد دوستیمونم اومد و من کنکور دادم و تهران قبول شدم اما بابام ناراحت بود نرفتم و رشت مهندسی it شروع کردم به خوندن
الانم انصراف دادم البته معادل واحدای پاس شدمو گرفتم
بخاطر همین آَشغال که میدونم این تاپیکو میخونه
یه هفته ای میشد دعوا مینداخت و من جو رو آروم میکردم
تا یه روز ناهار بعد دانشگاه اومد دنبالم بهم خیلی رک گفت یک هفته بهت وقت میدم فکر کنی یا س ک س یا جدایی
منم یه چک محکم نثارش کردم برق از چشاش پرید قرمز شده بود همه ساکت شده بودن و میز ما رو نگاه میکردن
تا در ورودی کافی شاپ ده بار کم مونده بود زمین بخورم
بعد از 4 ماه منتو خواهش باهاش آشتی کردم
اما دیکه اون مهشید نبودم که قربون صدقش برمو روزی هزار بار بهش بگم مواظب خودت باش
کارمم شده بود گریه های شبونه و خود خوری
خیلی باهاش سنگین تا می کردم
یه روز گفت میخوام برم آلمان پیش خواهرم منم گفتم سفر بخیر ولی تا یه هفته غذام آب بود
رفتو ماه پیش برگشت (8 ماه از رفتنش میگذشت)
خیلی عوض شده بود
کارش شده بود التماسم
محل کار بابام رفت
محل کار مادرم
من نمیخواستمش
مشکل اینجا بود
در به در شده بودم هر قبرستونی میرفتم عین سایه دنبالم بود 3بار پلیس گرفتش
انگار نه انگار 2 بار پسر عمو هام زدن نا کتش کردن
هنوز عاشقش بودم . . .
صورت زخمیشو دیدم نا خود آگاه صورتم خیس اشک شد
نذاشتم ببینتم و سریع رفتم
ولنتاین رفته بودم تسویه حساب دانشگاه واسم 49 تا گل رز فرستاد خشک شده بودم
یه کارت روش بود نوشته بود آخریشو دست خودت میدم
ولی گلشو قبول نکردم و اومدم خونه
چند روزی غیبش زده بود تا اینکه دیشب به خط دائمم زنگ زد نمیدونم شمارمو از کجا پیدا کرده بود
انگار مست بود
بهم گفت حالم از قیافت بهم میخوره

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبل
۩۞۩وحید۩۞۩

روز به روز زشت تر میشی
برو گمشو
بدبخت
یه زمانی واسم از تو قشنگ تر نبود اما الان از قیافت متنفرم
هیچ وقت اونجوری که من خواستم آرایش نکردی و لباس نپوشیدی
ازت بدم میاد
و
پرونده عشقم بسته شد
از چهره خودم انقدی نا امید شدم که انگار همه مردم دنیا جمع شدنو اینو بهم گفتن
دلم واسه قلبم میسوزه
واسه احساسم
واسه عمری که پای عشقش تباه کردم

14 سال و 4 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)