یكي از جانبازان جنگ تحميلي، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم بستري شده بود از قضا چند روزي بعد از بستري شدن اين جانباز جنگ تحميلي متوجه مي شود خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش مالديني است. اين جانباز ابتدا تصور مي كند تشابه اسمي است، اما در نهايت نمي تواند جلوي كنجكاوي اش را بگيرد و از خانم پرستار مي پرسد: آيا با پائولو مالديني ستاره شهر تيم آ.ث. ميلان نسبتي داري؟ و خانم پرستار در پاسخ مي گويد: پائولو برادر من است! جانباز ايراني در حالي كه بسيار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي به يادگار بياورد و خانم پرستار هم قول مي دهد تا برايش تهيه كند، اما جالب ترين بخش داستان صبح روز بعد اتفاق مي افتد. هنگامي كه جانباز هموطن ما از خواب بيدار مي شود، كنار تخت بيمارستان خود پائولو مالديني بزرگ را مي بيند كه با يك دسته گل به انتظار بيدار شدن او نشسته است ...
1391/02/16 - 16:26 در
چهار راه
پائولو توی کتاب خاطراتش از دیدار با جانباز ایرانی به عنوان بهترین خاطرات بیرون از زمین سبزش یا د کرده
14 سال و 4 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 10 دقيقه قبلبله امیر جان
14 سال و 4 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبلممنون
معرکه بود..........لایکه
14 سال و 4 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبلنمیدونستم . . قشنگ بود مرسی
14 سال و 4 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 3 دقيقه قبلخواهش سان
14 سال و 4 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلخواهشت گلپری