دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز صبح داشتم میرفتم بیرون بابام گفت اگه مسیرت میخوره منو برسون اداره ، گفتم باشه... نزدیک ادارشون بودیم که ترافیک سنگین شد و ما هم یواش یواش داشتیم میرفتیم تو ترافیک ، یهو دیدم یه دختره شااااااااااااااااخ واقعا تــــــوپ بود داشت کنار خیابون با یــــــه وضعی راه میرفت، ما هم چون تو ترافیک بودیم هی از کار این رد میشدیم چند متر جلو تر دوباره مجبور میشدم وایسم این از کنار ما رد میشد، آقا خلاصه همینجوری داستان ادامه داشت و این هر بار از کنار ماشین و پنجره من رد میشد یه خنده شیطونی میکرد و میرفت منم زیرچشی نگاش میکردم و میفهمید دارم نگاش میکنم ، تا که رسیدیم جلو اداره بابامینا، عجله داشتم زودتر بابام پیاده شه برم اینو سوار کنم... من: بابا رسیدیمااا... بابام: میدونم!!! من: پیاده نمیشی؟؟؟؟ بابام: نه. من: چرااااااا؟؟؟ ساعت 8:30 هست الان تاخیر میخوری هااااا... بابام: اشکال نداره ، وایسادم این دختره سوار یه ماشین شه بره تو سوارش نکنی مخشو بزنی، تک خوری میکنی آخه، بلدم نیستی چیکار کنی گند میزنی من : : ((((((((((( ای خداااااااااا این بابام چی میخواد از جون من رواااااااااانیم کرد

1391/02/18 - 22:55 در فک ُ فامیله داریم
2 ديدگاه
Herose

خلاصه یه پورشه پانامورا دختررو سوار کرد رفت بابام هم تا این صحنرو دید گفت: روز خوبی داشته باشی پسرم مواظب خودت باش خداااااااااافظ

14 سال و 4 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)