جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ امیر کریمی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلبعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلبعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلبعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلبعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبلبعداً فهمیدم دستشویی داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبلبعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!
نکات مهم:
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل1ـ چقدر چیز میشه بعداْ فهمید!!
2ـ آدم منگل هم دل داره!!
حالا ، دختره ببین چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بـــــــــــــــــــــــــوده .
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 49 دقيقه قبلدرو تخته با هم جور بودن
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 59 دقيقه قبل
)))))))))))))
14 سال و 4 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبل
14 سال و 4 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 44 دقيقه قبل