دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود * نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!! /*/ پدر شکستن ابری میان هق هق بود * پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود

1391/02/21 - 20:43 در بابا
1 ديدگاه
محمّدحسین

عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت
غریب رفت، غریبانه تر، پدر برگشت

رسید و دستش را، روی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشم های او نگریست
-«سلام...» بعد درآن بازوان خسته گریست

که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد

«کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی
چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!

همین که چشم گشودم به... مرد خانه نبود
رسید نامه ات امّا... نه! عاشقانه نبود

حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود
رسید نامه ات امّا وصیّت خون بود

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده
که هفت سال شکست ست تا که مرد شده!

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم
فقط کنایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیم

/..../

نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود

از : سید مهدی موسوی

14 سال و 4 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 54 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)