دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza
Alireza
Heaven-Boy

رفتم به کنار رود - سر تا پا مست - رودم به هزار قصه میبرد ز دست - چون قصه درد خویش با او گفتم - لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست

1391/02/25 - 03:40
43 ديدگاه
aynor

زین پس قصه ی درد خویش با هیچکس نخواهم گفت ...
لرزش و رفتن و ناله و شکستش
هرچه هست از آن خودم ...

14 سال و 4 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبل
Alireza

گیرم تو نگویی قصه درد خویش ...چه کنی با رخ رنگ پریده خویش...

14 سال و 4 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل
aynor

با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی ... خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا...............

14 سال و 4 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبل
Alireza

فکر کردم چند بند اول خودتون گفتین....... همینطوره....

14 سال و 4 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل
Alireza

امشب نه .....برای شبهای بعد انشاال..
البته شاعر نیستم و ادعای ندارم........

14 سال و 4 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 5 دقيقه قبل
aynor

قانون نداره.. شعر .. نثر فرقي نميكنه .. فقط به معني هم بخورند

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 32 دقيقه قبل
aynor

ديگر از بودن ِ با اين دل بيزار شدم.......شايد اين گر برود..دلبر من باز آيد..

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبل
Alireza

گفتم دل را به پند درمان کنمش - جان را به کمند سر به فرمان کنمش

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبل
aynor

دل چون پر ِ سيمرغ بديد. .... ناگهان شعله كشيد رخت ِ تنش را بدريد

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل
Alireza

پر می گشایم... اوج می گیرم ...دور می شوم ...در جستجوی سیمرغ آفسانه ای...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 14 دقيقه قبل
aynor

قله ي قاف را به تيشه كنده ام........... پر سيمرغي يافت نشد... نگرد نيست

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل
Alireza

زال آرزو ها خودش گفت... گفت بر آسمان این شهر ...جای حوالی امید ... پری از سیمرغ جا مانده...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل
aynor

زال نيز اين روزها موهايش را پركلاغي كرده......... جاي سيمرغ فخر ميفروشد

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبل
Alireza

فخرم همه عمر این بود که ...زالی و پر سیمرغی دارم...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبل
Alireza

چشم مستش مرا مست خود کرده
گناهم چه بود که مرا بيخود کرده
مگر نه نظري به چشم مخمورش کردم
که مرا چنين با عالم و آدم بد کرده

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 43 دقيقه قبل
aynor

چشم داشتيم به اين واله و شيدا شده گي ........مست خواندي مرا .. واله و شيدا شده اي

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 37 دقيقه قبل
Alireza

شیدایی دردیست از زمان پدرم که نسل در نسل به ما رسیده.... سیب مادر که یادت هست...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 32 دقيقه قبل
aynor

مادرم را به چه جرم راندند....پدرم آغوشش را بهر پريچهر گشود

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 28 دقيقه قبل
Alireza

سیب کندن حوا... برای پدرم آدم ...عشق چه بی ماوا می کند دل را...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 10 دقيقه قبل
Alireza

حوا اگر حوا باشد ...آدم هم آدم می شود...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبل
Alireza

آدم هم روزی آدم بود... حوا یک روز برایش سیب چید... روز دیگر هیچ...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 54 دقيقه قبل
Alireza

نمیدونم... شاید حوا بیشتر از یه سیب چیده بود ...شاید ادم با حوا لج کرده بود...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبل
Alireza

کینه رو از کی یاد گرفته بودن... مگه نه اینکه از محبت خار ها گل میشود....

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبل
Alireza

بلد بودند... وگرنه سیب نمی چید حوا برای آدم...

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبل
aynor

حوا از روي لجاجت سيب چيد نه از روي عشق

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل
Alireza

دیگه بحث داره سیاسی میشه آینور خانم....

14 سال و 4 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)