دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این شعرها برایم حس وحالی عجیب با خود آوردند! مثل یاد خاطره ی دوردست مراقبتهای مادرم ! من اصلا اهل خواندن شعر سپید نبوده ام و کمتر از شعر سپیدی خوشم آمده اما این شعرها بهم ثابت کردند که: فرقی نمی کند قالب شعرت چه باشد شاعر که باشی ...دیوانه ای....

1391/02/27 - 14:57
3 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

چمدانی پر از نبودن تو

توی یک تخت خسته خوابش برد

دور می شد مسافر از ساحل

دستهایی به عمق آبش برد



ته دريا عروس دريايي

ته دريا هزار ماشين بوق

شعر بودم به زخم چسبيدم

ته دریا من و کتاب فروغ



زخم بودم به سوز افتادم

ته دریا چقدر سردم بود

با همان گوشواره های صدف

با همان چشمهای خواب آلود



دستهايي شبيه اختاپوس

مي فشارد پري غمگين را

پشت گوشي مدام مي خندم

كه نگويم به مادرم اين را...

14 سال و 4 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 14 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)