دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام باز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی ام اشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشم مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

1391/02/28 - 10:42
8 ديدگاه
✔کتــ☾ــے ...

تو به من خندیدی و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
همسایه عشق سیب باغچه باغبان سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

14 سال و 4 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبل
raha

خوبی کتیه عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فدای تو خواهر خوبم؟؟؟؟خوشحالم که برگشتی؟؟؟

14 سال و 4 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبل
✔کتــ☾ــے ...

مرسی عزیزم..یکم سرم شلوغه وگرنه من همه رویادمه حالتو از بچه ها میپرسم....مرسی توخوبی

14 سال و 4 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل
raha

منم خوبـــــــــــــــــــــــــــــم نفســــــــــــــــــــــــــم..............میگذرونیم

14 سال و 4 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبل
✔کتــ☾ــے ...

با آمدنت فریبم دادی

یا با رفتنت؟

کاش تو را هرگز نمی دیدم

تا همیشه سراغت را

از فرشتگان می گرفتم

تا تلخترین شعرم را هرگز

در گوش خدا نمی خواندم

کاش تو را هرگز نمی دیدم

آن وقت

نه بغضی در گلویم بود

نه این دلشدگی

و نه مشتی شعر

شاد باشی خانمی همیشه....

14 سال و 4 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 5 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)