مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر باهم بودند و از خستگی به خواب رفتند. ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از معشوقه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر برسد. بعد از پوشیدن کفشها به سرعت راهی خانه شد. ... در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟ مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را باهم بودیم !!! زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را مشغول بازی گلف بودی. ================ نتیجه اخلاقی : مردها همیشه راستگو هستند.
آره ولی هول شد که نتونست دروغ بگه
14 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 16 دقيقه قبلنه ترانه جان دقت به داستان نکردی دوباره بخون
14 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبلپس چرا گفت برو کفشامو گلی کن می خواست دروغ بگه دیگه!
14 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبلدروغ که نگفت راستشو گفت ولی این کارو کرد که خانومش خودش حدس بزنه که حدس زد یعنی مرده راستشو گفته ولی خب خانومه خودش به شوهرش کمک کرد
14 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبلنتیجه ی اخلاقیش این میشه: زن ها همیشه فقط ظاهرو میبینن و مردا از این بعد ِ دیدِ زنا سوء استفاده میکنن!
14 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 8 دقيقه قبل