دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در كوره راه گمشده ی سنگلاخ عمر / مردی نفس زنان تن خود می كشد به راه...فریدون مشیری

1389/10/05 - 23:24 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
M0H3N

در كوره راه گمشده ی سنگلاخ عمر / مردی نفس زنان تن خود می كشد به راه

خورشید و ماه، روز وشب از چهره ی زمان / همچون دو دیده، خیره به این مرد بی پناه!

ای بس به سنگ آمده آن پای پر ز داغ / ای بس به سر فتاده در آغوش سنگ ها.

چاهِ گذشته، بسته بر او راه بازگشت / خو كرده با سكوت سیاه درنگ ها.

حیران نشسته در دل شب های بی سحر! / گریان دویده در پی فردای بی امید!

كام از عطش گداخته آبش ز سر گذشت! / عمرش به سر نیامده جانش به لب رسید!

سوسو زنان، ستاره كوری ز بام عشق / در آسمان بخت سیاهش دمید و مرد.

وین خسته را به ظلمت این راه ناشناس، / تنها، به دست تیرگی جاودان سپرد.

این رهگذر منم، كه همه عمر با امید، / رفتم به بام دهر بر آیم، به صد غرور

امّا چه سود زین همه كوشش، كه دست مرگ. / خوش می كشد مرا به سراشیب تنگ گور،

ای رهنورد خسته، چه نالی ز سرنوشت؟ / دیگر ترا به منزل راحت رسانده است.

دروازه ی طلایی آن را نگاه كن! / تا شهر مرگ، راه درازی نمانده است!

15 سال و 8 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)