دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عاشق شعر کوچه فریدون مشیری ام ...

1389/10/23 - 21:13
12 ديدگاه
Mr.SileNce

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم.
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم.
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانه جانم , گل ياد تو درخشيد,
باغ صد خاطره خندید,
عطر صد خاطره پیچید.

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم,
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم,
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو , همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت,
من , همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام,
بخت , خندان و , زمان رام.
خوشهء ماه فرو ریخته در آب,
شاخه ها دست برآورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ,
همه , دل داده به آواز شباهنگ.

یادم آمد تو به من گفتی: ((از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب , آیینهء عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,
باش فردا , که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی , چندی از این شهر , سفر کن!))

با تو گفتم: ((حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم,
نتوانم!))

روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد,
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی , من نرمیدم , نه گسستم.
باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم,
تا به دام تو در افتادم , همه جا گشتم و گشتم,
حذر از عشق ندانم,
سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ حق , نالهء تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید,
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم,
پای در دامن اندوه کشیدم,
نگسستم , نرمیدم...

رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهای دگر هم,
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم,
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 48 دقيقه قبل
BaHaRe

آب , آیینهء عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,
باش فردا , که دلت با دگران است!

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل
حسین

سکوت جان دمت گرم...خیلی صفا دادی....
خاطراتی دارم از این شعر ه......

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل
Mr.SileNce

@بهاره : رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهای دگر هم,
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم,
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!

@حسین : زندگی میکنم با این شعر !

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 43 دقيقه قبل
mahdis

ا تو گفتم: ((حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم,
نتوانم!))

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبل
حسین

فکر کنم من و تو در این مورد عقاید مشترکی داریم...
یه شعر دیگه هم هست تو مایه های همینه..
من که واقعا به قول تو باهاش رندگی میکنم...
اگه خواستیش بگو بهت معرفیش کنم....

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 41 دقيقه قبل
Mr.SileNce

@مهدیس : گویا همه خاطره دارن باهاش
@ حسین: حتما ! خوشحال میشم ...

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 39 دقيقه قبل
حسین

سکوت برات با پیام خصوصی فرستادم..
بخونش...شنیدیش؟

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 35 دقيقه قبل
mahdis

با همين خاطره ها زنده ايم ....يه جورايي خاطره بازيم /.

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبل
حسین

دوستان دلم واسه اون زمانا خیلی تنگ شده......
کاش اصلا پیش نیامده بود که حالا با خاطراتش زندگی کنم....
یا........شما راهی بهم پیشنهاد نمیکنید؟

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبل
Mr.SileNce

فراموش کن ! خوشحالم از اینکه فراموش کار خوبی هستم !!!

15 سال و 8 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 21 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)