دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گفت : دنیا را ببین زیبا بود، گفتمش زشت ازبرای ما بود.... چشم من زیباترین چیزی که دید، شعر نیما بود و عارف با امید.... عارف از جرم پدر دیوانه شد! با خوشی های جهان بیگانه شد....جان نیما را گرفت افسانه اش، ثالث هم آتش گرفتی خانه اش.... بآن همه گرمی که آن کاشانه داشت، او زمستان را در آن خانه نگاشت... ... پژواره

1389/10/25 - 17:35 در اشعار فارسی

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)