yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
آهااااااااااااااااااااااااااااای، تویی که دلمو شکوندی حداقل بیا این بغض لعنتیم بشکن بعد برو!!!!
yedokhtare 웃
خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟
yedokhtare 웃
دلم می خواهد طنابی بکشم از این سوی زمین تا آنسوی زمین هوایش را تقسیم کنم که مبادا در هوای تو نفس بکشم .. !!
yedokhtare 웃
بعضی چیزها را " باید " بنویسم نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه " برای اینکه "خفه نشم" همین !!
yedokhtare 웃
خودم با خودم زندگی میکنم... خودم میگم و هی خودم میشنوم ....دلم خیلی از دست دنیا پره صدای تورو دیگه کم میشنوم
yedokhtare 웃
ته تنهایی همینجاست که میگن............. این همون آخر دنیاست که میگن
yedokhtare 웃
خدایا من دارم میام یکم با من مدارا کن شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منم یه گوشه جا کن
yedokhtare 웃
بی تو انگار اصلا نمیگذرد ... !
yedokhtare 웃
انگار کل دنیا روی دکمهی توقف مانده است و فقط من پیرتر میشوم
yedokhtare 웃
هنوزم دووم میارم ، زیرِ سنگینیِ دنیا
yedokhtare 웃
یکی بودو یکی نبود باشه برو بودو نبود حق با تویه همه کسم من بدم عیب از تو نبود
yedokhtare 웃
حق با تو بود یه جا باید تموم شه ، تا کی روزات به پایه من حرومشه