yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
می خواهم ...تو را دوباره آرزو کنم ...!
yedokhtare 웃
میگذرد.... ساعت ها....ثانیه ها...لحظه ها.... آری ...میگذرد.... خوشیم ....که میگذرد....
yedokhtare 웃
چهرش داره از یادم میره.....!
yedokhtare 웃
کســـی را پاشـــویه مــی کــردم کــه در ''تـــب'' دیــگری مــی سوخــت . . !
yedokhtare 웃
پیـــــــــر شُدَم بآ قآمَتی رآست وَ گیسُوآنی به رَنگ ِ شَب مَـــــرآ فَقَط چیــــــن اُفتآد بَر دِلــــــ♥ــــــ
yedokhtare 웃
تلخ است خیلی تلخ لبخند زنی مغرور که نمی خواهد اعتراف کند ، شکست خورده است!
yedokhtare 웃
آدم پیــر می شــود ؛ وقتــی عزیــزش را صــدا می زنـد و جوابــی نمی شنــود ...
yedokhtare 웃
کاش می ماندی!!! ومن... باز هم مثل بهاران بودم... مثل یک باغچه کوچک یاس... زیر آرامش باران بودم.
yedokhtare 웃
از من... تنها تو ماندهای ...
yedokhtare 웃
בسـ ـتـَ ـمـ פֿــ ـواب رفتـ ـ ـہ بــ ـــوב .. פֿــ ـواب בست تـ ـُـو را مـــے בیـ ـב ..!
yedokhtare 웃
باز هم فراموش کردم فراموشش کنم !