yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دختر باش . . . خــــودت باش . . . بگذار گرگ های شهر هـــــر چه می خواهند بــــــگویند . . . به دنیا آمده اند تا زوزه بکشند . . .
yedokhtare 웃
آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ....... بدون آنکه حرفی بینمان رد و بدل شود فقط نگاه باشد و نفس ........ ... زندگی آنقدرها دوام نمی آورد ... همین حالا هم دیر است
yedokhtare 웃
خــــــــــــــــدایــــــا من را از خــــــاک ساخته ای یــــا شیشــــه کــه حتــــی بـــــا یک اسم هم متلاشـــی میشوم ..
yedokhtare 웃
بند زدند مرا به این دنیای نامرد وگرنه از ابتدا شکسته بودم
yedokhtare 웃
رفــت .. آنکـِـ تعهــد داده بــود کـِـ .. " همیشـــِ میمــانــم "
yedokhtare 웃
اِستغفار می کنم اَز دوستـــَــتــــــ دارم هایی که حـَرامـَت شد