yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
خدایا شاید تو نمی دانی…!!! چقدر سخت است…!!! یار را …. با یار …. دیدن…!!!
yedokhtare 웃
خدایا این رسمش نیست... باور کن :'(
yedokhtare 웃
ما همچنان دوستیم . من و این در و دیوار نفرین شده !
yedokhtare 웃
درد یعنی ... رفتن راه ِ چاره باشد ... از بی چاره گی .....
yedokhtare 웃
خداوندا برای خاموشی شب های انتظارم...! فقط یک فوت کا[!]ت !! خاموشم کن!!! خسته ام ..
yedokhtare 웃
کــاش زندگی هـم نرده داشت ... آن وقت به جای اینکِ هــر سال ، ... پله پله پیرتر شوم ... می نشستــم رویِ نرده و تــا آغوش مرگ ، ... سـُر می خوردم
yedokhtare 웃
نمیتونمـ فراموشتــ کنمـ این رویاهایی کهـ باهاتــ ساختمـ حرمتـــ دارهـ لعنتـــی ..!
yedokhtare 웃
خـدایــا نمیخواهم دخالت کنم اما ... وقـت ِ خلقت ِ " زن " شاید باید از ظرافت ِ دستانش صرفنظر میکردی و نیزه میکاشتی سرانگشتانش ... آن قدر تیز که حلقوم ِ سگهایی که بیقلاده خلقشان کردهای با ظرافت بدرد ...!
yedokhtare 웃
روز هـــآ در پـــی همـ میگذرنـــد و مـــن در پــــی تـــــو ... ! هنوز همـ وفادارمـ امــــــــــآ یهـ سوال: تـــــو در پــــی آغوش چهـ کسی بـــــود کهـ فراموشمـ کردی ؟
yedokhtare 웃
راستی چرا بره های فریب خورده گرگ میشوند ؟!
yedokhtare 웃
تمام ِ کتابهایم را ریختم کف ِ اتاق دانه دانه ورق زدم کلنجار رفتم ... در هیچ لغتنامهای هیچ واژهای نبود تا حماقت ِ دلم را توجیه کند ... که اینطور صادقانه باورت کرده بود !
yedokhtare 웃
ما که ندیدهایم اما از قدیم گفتهاند صبر پیمانهای دارد شبیه به " کاسه " ... مهم هم نیست ! من فقط تمام ِ دلخوریهایم را برداشتهام - یک جا - ریختهام توی همین کاسهی صبر و نشستهام - منتظر - تا ببینم کـِـی سرریز خواهد کرد ...