*^*دل شکسته*^*
در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش/ دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش/ ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش/ کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
*^*دل شکسته*^*
حرف نیست بگویم ای جانم به قربانت هر لحظه دور از توبود یعنی مرگ یعنی نیستی؟
*^*دل شکسته*^*
تو 10 سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم" تو 15 سالگی : " ولم کنین " تو 20 سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم" ... ... ... تو 25 سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون" تو 30 سالگی : " حق با شما بود" تو 35 سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم " تو 40 سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!" تو هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...! بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم... از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
*^*دل شکسته*^*
سلام ديگه واسه من عادت شده سلام كنم كسي بهم جواب نده شايد ديگه سلام نكردم
*^*دل شکسته*^*
اوني كه وفا داره داه اوني كه نداره خاك توسرش خيلي احمقه ...
*^*دل شکسته*^*
اي كاش همه لبخند هايم مال تو بود وهمه گريه هايت مال من بود.
*^*دل شکسته*^*
هر چي احساس دارم مال تو هرچي غصه داري مال من...
*^*دل شکسته*^*
چند روزی است قفسی ساخته ام. قفسی بی پنجره - بی در.. بی نور.. که برای دل من که در آن زندانی است. فراموشی را معنا کنم. روزها میگذرند... یاد طلوعی اکنون .. میکند روشن... شب تنهایی را. و یاد غروب... بیدار میکند. شوق تمام ستارگان را. اکنون دل تنهایم .. تنهاتر شده است دارد در رویای سرد آهن .. به دنبال پنجره ای میگردد. باز کند به سر واژه نور. میدانم روزی... روزی خواهد آمد که وحشت غبار خواهد شد. و دل سرد آهن پنجره ای خواهد شد روی همه واژه های صبح...