مامانِ یاسمین
دلتنگی هایم را چاره ای کنم بیچاره...
مامانِ یاسمین
چراغ را خاموش می کنیم وتاریکی را به جای اولش بر می گردانیم ،ما تنها برای شب بخیر گفتن آمده بودیم (علیرضا لبش)
مامانِ یاسمین
از من تو بهار خواستی و پاییزم / پائیز نه ! من مترسک جالیزم / احساس ندارد این مترسک / حس را / در پوست نازکش خودم می ریزم
مامانِ یاسمین
به سلامتي همه خوبا كه سخت مشغول شطرنج زندگي اند و نمي دونن ما مات رفاقتشون هستيم
مامانِ یاسمین
این ناگزیر در گذرم را ورق بزن / سلااااام
مامانِ یاسمین
تقدیم به استاد عزیزم خانم عامری
مامانِ یاسمین
انگشتهایم برای شانه کردن موهایت کم بود ؟! یا دندانه های سی ...سالگی ام؟!
مامانِ یاسمین
بابایی ... خــــــــــیلی بیشتر از تعداد تپشهای اون قلب مهربونت که برامون تپیده... خـــــــیلی بیشتر از ستاره های آسمون... دوست دارم
مامانِ یاسمین
پیشاپیش روز پدر رو به همه ی آقایون دنبالری عزیز، مخصوصن پدر شده هاشون وهمینطور پدرای آینده ،صمیمانه تبریک میگم واز همین جا دست بابای خوبم ُ که الان پیشم نیست ومسافرته می بوسم
مامانِ یاسمین
چراااااااا من نمی تونم باز نشر بزنم؟؟؟؟؟ ... یعنی میزنما اوکی هم میکنم ولی به پیجم منتقل نمی شه !!!
معلومه دلت هنوز با ماست :ایکس
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 11 دقيقه قبل