مامانِ یاسمین
انگشتهایم برای شانه کردن موهایت کم بود ؟! یا دندانه های سی ...سالگی ام؟!
مامانِ یاسمین
بیداری های شبانه ام را دست راستم شاهد است
مامانِ یاسمین
رها می شوم، باید رها شوم ! تا بتوانم چشمهایم را بـبندم ...
مامانِ یاسمین
گـــودال گــــودال / جای پای فاصله
مامانِ یاسمین
برخیز / آتش بزن سجاده های رو به دوزخ را ، تا کم شود از شدت سرمای امروزی
مامانِ یاسمین
ببار به خواهش یک باغ پر از یاس ، ببار به اجابت دعای استغاثه ، ببار وقتی همه ی چترها بسته اند ...
مامانِ یاسمین
چشمهایت را باز کن... می خواهم از چشمهای تو ببینم
مامانِ یاسمین
کویر که چتر بر نمی دارد ! ببار باران به دستهای خالی کویر
مامانِ یاسمین
مهم نیست آب باشی یا آتش ، مهم مهری است که هدیه می دهی
مامانِ یاسمین
حلقه های مو از تو ، شانه از من / دلبری از تو ، دیوانگی از من
مامانِ یاسمین
چی میشد اگر هیچ دفتر خاطراتی خیس نمی شد ...