دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زهــــرآ "زری"

زهــــرآ "زری"
زن - متاهل
امتیاز: 5747

دنبال‌شدگان

(850 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(703 کاربر)

گروه‌ها

(47 گروه)

بازدید

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

آدمِ حـَـرف حـــآلیش نِمیـشـ ه ... بـَــراش فَلسَفـ ه نَبـــآفید

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

نترس، نترس بچه جون/ برو، برو بازم به میدون امید نذار بمیره، چی گفتم/ غم جای اونو بگیره، فهمیدی **یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیافته، صد دفعه برش میداره! واسه چی؟ واسه اینکه امید داره! مگه چیه؟

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

ادم هاي خوش قيافه رو ميشه از 2 راه شناخت : 1. کم حافظه ان... 2. دوميش چي بود؟؟ . . . . . . . . چي بود...! اه يادم رفت))))

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

نگران نباش، " حـال من خوب اســت " بــزرگ شده ام...دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...!آمـوختــه ام،که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست"... آمــوختــه ام،که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود. راستی، دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...! "حال مـــن خوب اســت" ... خوبِ خوب

این ارسال را بازنشر کرده است.
زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

روز خوش دوستای گلم

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. اما اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

آره بخند,بخند که حالم خنده داره

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

خــــدایــا دیـدی؟؟!!! کلی بـــــــاران فرستادی تـــا این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی... ...... من کـــه گفته بـــودم لکه نیست ، زخــــــــــــــــــــــم است

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

روی در یک سیگار فروشی نوشته بود بهمن تــــمام شد ، آزادی نداریم ، تیر موجود است..................... حسین پناهی

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

پدرم فقير بود پدر بزرگم هم! من فرزندي ندارم...شايد فقر تمام شود.......!!!

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

بيزارم از اين خوابــها که هرشب مرا به آغوش " تـــو" مي آورنـــــــد و صبـــــــــــح با اشک از " تـــو" جدايم مي کنند

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"
توسط موبایل

دوست جونیا شبتون مهتابی {-142-‏‏‏}‏

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

یک روز مردی قصد سفر کرد، دختر مجردی هم داشت که امکان بردن وی نبود، با خودش گفت دخترم را نزد امین مردم شهر می برم و بعد عازم سفر خواهم شد. دختر را نزد شیخ برد و ماجرا را برایش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد. شب شد و دختر دید شیخ هوس شوم به سرش برده است، دختر با زحمت فراوان توانست فرار کند، هوا خیلی سرد بود، دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت، در راه دید که چند نفر، گرد آتش جمع شده اند و مستانه مشغول نوشیدن شراب هستند، با خودش گفت آن امین مردم بود و قصد شوم کرده بود، مستان که جای خود دارند. یکی از آنها دختر را دید و به دوستانش گفت: که سرشان را به زیر بیندازند، در بین این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال رفت، یکی از آن ها دختر را به آغوش گرفت و در کنار آتش قرار داد تا گرمش شود، مدتی بعد دختر بهوش آمد دید که سالم و گرم است و آنها هم کاری به او ندارند، در آن لحظه گفت: یک پیک هم مرا مهمان کنید و بعد از آن این شعر را سرود: از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد ترک تسبیح و دعا خواهم کرد وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

خدايااا بالاتر از بهشت هم داري ؟؟ براي زير پای پدرم میخواھم.......

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

دوست دارم دستم به اوني كه دوستش دارم برسه و بگيرمش كلي كتكش بزنم و يهو وسط كتك ، بزنم زير گريه و بگم : آخه ديوونه ! دلم واست تنگ ميشه ، اينقدر از من دور نباش خب

زهــــرآ   "زری"
زهــــرآ "زری"

یه وقتایی آخرش که از طرفتون خداحافظی میکنین یهو اسمتونو صدا میزنه وقتی میگین جــانم... ناغافل جمله ی دوستت دارم رو که میشنوین یهو دلتون هـــــری میریزه ...! این ریختن چقد قشنگه