اینکه :>>>{یه عده از #با_غیرتا یه روزایی پا رو #جوونیشون گذاشتن...: به خاطر (کشورشون رفتن جنگیدن و با تن و بدن ناقص برگشتن) ولی/ #شرافتشون صد برابر شده بود..: درست ../} اینکه:>> باید براشون یه #مزایایی قائل شیم #درست ../ (چون حق مسلمشونه و حرفیم توش نیست) ولی #من_میگم(و شایدم خیلیا) حق همه شونه که از این مزایا استفاده کنن نه یه عده.../ مگه غیر اینه که همه به خاطر یه #هدف_مشترک جنگیدن یکی:>>>{ تموم زندگیشو ،خونوادشو،جوونیشو و... گذاشت الان باید چشمش به پولی باشه که زنش از دستفروشی تو مترو در میاره و بیشترشو میده برای خریدن دارو های همین #دلاور.../ اون طرف قضیه هم یه دلاور دیگس که یه خراشم تو جنگ بر نداشته و الان مردم به بچه هاش میگن #بچه_حاجی که حتی چیپس و پفکیم که میخورن #سهمیه_ایه.../}تو دانشگاه ها پره از این بچه حاجی ها که فقط یه صندلی رو اشغال کردن و بعد سه ترم مشروطی اخراجن بی اینکه حتی یه قرون هم پول داده باشن{و حتی دغدغه ای داشته باشن برای آیندشون}..../ و الان من موندم و #چرا_های_قطاری_پشت_سرم...؟؟؟؟؟!!!!
#بعضیا هستن کهـــ البته #نه#همه بعضیا »»»» باید بهشون بگی همونقدر کهــ #حجاب مهم #حیا هم مهم »»»»» همین آدما حجابو #فقط چادر میدونن اونم فقط برای نا محرمای توی خیابون وقتی میرسن توی یه محیط چادرو بر میدارن !!!! یعنی این نامحرما محرمن !!!!!! .... »»»»» #البته-من-مخالفم-حجاب-و-چادر-و-نیستم-و-موافق-بی-حجابی-هم-نیستم ««««..... اگه مدعی که با حجابیو چادر داری پس چرا مووووووهاتو میریزی بیرون از چادر !!!!! مگه چادر فقط برای بدن !!!!! یا اینکه چرا از زیر چادر هیچی نمیپوشیو چادرو باز میزاری!!!!!! خب اینجوری فقط خودتو مسخره کردی نه #حیا داری نه #حجاب!!!!! بعد همین آدم از کسی که مثل خودشه ولی #خیلی-بهتر و از همه #مهمتر اینکه »»»» #زیر#چادر#پنهون نشده انتقاد میکنه و ....
دیشب #علی_دایی تو:>> برنامه نود یه جمله ای گفت:>>>{ که تا الان زیاد بهش فکر نکرده بودم میگفت:>>{#انسان_جایز_الخطا_نیست_ممکن_الخطاست../..!!} خداییشم حرفش #حق بود یاد گرفتیم هر #اشتباهی که دلمون میخواد میکنیم آخرشم با یه #جمله_کذایی روش #سرپوش میزاریم و میگیم که انسان جایز الخطاست و این #خصلت_آدمیت_مونه و بس یه بارم به این فکر نمیکنیم که:>>>{ با هر اشتباهی که ما انجام میدیم #مسلما یه زندگی #نابود میشه.../ و قسمت مهمش این که:>>>( طبق قانون هر عملی را عکس العملی که بلا شک یه اشتباه گنده تر زندگی خودمون رو میبره رو هوا...!!!) اینقدر به خودمون اجازه دادیم اشتباه کنیم که این خصلت جایز الخطا بودنمون برامون راحت #حکم صادر میکنه و:>>>{جماعتی شدیم کور و کر و لال.../}
این روزا که:>>>{ میریم بیرون اینقدر #تیپای_عجیب میبینیم.../ که: حالا حالا ها راه داره تا بهش #عادت کنیم/ یا حداقل #من تا الان عادت نکردم و #شایدم تا چند وقته دیگه هم نکنم....} #نیای_بگی این خصلت:>>{ #ندید_پدیدای_امل_جهان_سومیه که: اصلا اینطور نیست.../} من و امثال من با چیزایی که عرف جامعه نیست و با #فرهنگ_کلی_کشورمون تناقض داشته باشه دیر اخت میشیم.../ ولی واقعا یه جوری شده که به بعضی دخترا نگاه میکنم:>>{ میگم باز #دم_فاحشه_های_شهرم_گرم.../ که: حداقل در ازای گرفتن یه پولی خودشون رو در #اختیار دیگران قرار میدن نه اینطوری #مفت_و_مسلم تازه با اونا مثل آدم رفتار میشه ولی برای این دسته نه کسی شخصیت قائل میشه و نه ارزش....!!!{و این شده یه حقیقت تلخ تلخ از دید من و شیرین تر از عسل برای یه عده که خودشون رو به خواب زدن...!!!}
#یادش_بخیر..>>{ #نون گرون شد... فقط جک گفتیم/ قیمت جنسا رفت بالا #خندیدیم.../ پراید شد سلطان جاده #بیشتر_خریدیمش..../ مرغ گرون شد صف مرغ فروشیا 10 برابر شد .../پسته رو 3 برابر سالای پیش #صادر_کردن قیمتش افسانه ای شد و تنها کاری که ما کردیم #جک_ساختن بود و #طبق_معمول بیشتر خریدنش.../..!!!} همین #سادگی هامون باعث شده:>>>{ که یه سریا به خودشون جرات بدن راه به راه بیان #اختلاس_کنن و ما هم طبق معمول جک بسازیم و سوژش کنیم.../} تنها چیزی رو که #یاد_نگرفتیم:>>>{ #اعتراض بود و دیکته ی هر شبمون سر تعظیم فرود آوردن بود و بس...!!!!}حداقل تو اعتراض یه حسی بهت دست میده که آره../ هنوزم زندم دارم نفس میکشم.../
وقتی اطلاعاتت رو راجع به زندگی/دنیا/اصلا #همه-چی اضافه میکنی...وقتی کتابهای زیادی میخونی و با آدماش زندگی میکنی و یه دور #تجربیات اونا رو مال #خودت میکنی...باید #بدونی...باید بدونی که در قبال خونده هات #مسئولی ...در قبال هر کلمه ای که یادگرفتی و واست درس #عبرت شده...
درستش اینه که بهشون #عمل کنی...مثل خودم که به خیلی از چیزهایی که تابحال یادگرفتم عمل #نکردم!!!
در حد #حرف...واقعا حرف مونده...درحالیکه #بدتر باعث میشه که آدم #مغرور بشه...که چی؟که کتابهای زیادی خونده!!!
اینها حرفهایی بود که بعد خوندن آخرین رمان ذهنم رو مشغول کرده...شروع #انتقاد از خود به خاطر عملکردهای #نادرست...واحساس یه حس...حس #مسئولیت درقبال همه داشته های #ذهنیت
#قبلنا:>>>{ یه جوری بود که:>> وقتی یه #میانسال یا #سالخورده ای تو یه خونه زندگی میکرد../ به اطرافیانش میگفتیم:>> #پیره قدرشو بدون../ دو روز دیگه ممکنه #تو_جمعتون_نباشه و افسوس بخوریا..../ پس قدرشو بدون...!!! } #الان نمیدونم که چی شده:>>{ تا یه #جوون میبینیم باید #سیر_نگاش_کنیم و قدرشو بدونیم.../ از بس این روزا #شاهد_مرگ_جوون بودیم:>> جوری شده که باید به همه بگیم جوونه هواشو داشته باش.../ ممکنه که تا فردا تو جمعتون نباشه ها از ما گفتن بود...}و این سوالی شده که حداقل مغز من جوابی رو نتونسته براش پیدا کنه...!!!{ و باعث شده #محتاط تر از همیشه تو زندگیم گام بردارم برای ثانیه ای بعد که ازش بی خبرم...!!!}