پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید. بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید. اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه. صبح روز بعد… همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید ...
لینک خوندم جالب بود ولی بازم میگم که بی احترامی نه ولی اگاه سازی خیلیم خوبه
الان یه استامینوفن که میخوری اگه یه فایده واسط داشته باشه یه ضررم کم کم کنارش داره این شده قانون طبیعت....
بی بلا
اگه در جواب حرفت ,اینارو مطرح کردم بخاطر این بود که دوست ندارم به کسایی که سلیقه دیگه ای دارن و کفش پاشنه دار دوست دارن و میپوشن بربخوره
هرکس نظر شخصی خودش داره دیگه
اما لیک جالب بود مرسی
اگه ادم خوبی هستی و خوبی میکنی به دیگران ,اگه خوب بودن جزئی از شخصیتت بحساب میاد ....پس دیگه این خصلتت و یه چماق نکن بکوب سر بقیه هی بگو من خوبم ولی شماها خوبی بهتون نیومده !!!!
تنهایی که عار نیست...
میدانی،
دنیا پُر است از آدمهایی که گم شدهاند اما
در یک اشتباه تاریخی،
گمان میکنند که گم کردهاند، معشوقی را
که همیشه چهارچشمی می پائیدند، مبادا
یک مو از سر عاشقانههای خیال آیندهشان کم شود...
تنهایی عار نیست،
پشت صحنهای است از
عاشقانههای نابلوغی که، در حد حرف باقی ماندهاند،
مبادا کسب و کار شاعر از سکه بیافتد
مبادا دنیا رُوی پاشنه شعرهایی بچرخد که
به تیراژِ چند هزار هزار معاشـقه، منتشر میشوند.
تنهایی عار نیست، اتمامِ حجت است با
آعوشهای بی در و پیکری که جز به وقت بی کسی
به رُویت گشوده نمیشوند!