جانهای آزاد با هر گامی که به پيش برمیدارند، پوستی تازه میاندازند، فقط احمقان متعصب و مطلقانديش به درون پوستهای کهنه و بازمانده از دیگران میخزند و آسوده میشوند
می توانی مکه و مدینه و سوریه برای زیارت نروی و بروی زاغه نشین های کنار شهرت و برای مردمت یک پیامبر آرامش یا خدای مهربانی باشی... کاش می دانستی که تو خودت برای خیلی از آدم ها خدایی که منتظرش هستند تا امشب بچه هاشان گرسنه به خواب نروند... کاش می فهمیدی
کاش می شد به یادت نباشم مگه فکر تو می ذاره ؟
یادمه روز اول زیر بارون خاموش می شد سیگارامون
مثه دیوونه ها نگامون می کردن مردم می خندیدن به کارامون
آی بارون بارون ابری َم ابراتو ببارون
آی بارون بارون چقد خوش بودم با اون
@رها آهنگ پروفت منو میبره به یه سالن بزرگ توی غروب آفتاب با سقف گنبدی شکل که نسیم خنکی از پنجره های بزرگش میوزه(در اینجا پنکه سقفی خونه نقش موثری داشت)
ابر صورتی/علیرضا محمودی ایرانمهر
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبل