#دهه-شصت یعنی : بوی نارنگی و سیب قاچ شده تو کیف ! لواشک پهن کردن تو سینی و گذاشتن رو پشت بوم ! خاله بازی و دعوت کردن هم بازیها به خونه ! از رو هر غلط املایی ده بار نوشتن ! آخر فیلم تو سینما دست زدن و سوت کشیدن ! نوبتی خونه عمه و خاله و دایی و عمو رفتن یک شب درمیون ! کلاسی 45 نفر هر نیمکت سه نفر ! زن همسایه رو خاله صدا کردن ! دوست داشتن، دوست داشته شدن، صفا، صمیمیت ... عاشقی درکنار حیا و ادب ! دلم میخواد برگردم به همون موقع ها ...
پنجاه یورویی و ده یورویی را از کیفم بیرون می آورم و می گویم:
-میدانی که شصت یورو داده ای؟
-شصت یورو؟من خیال می کردم دو تا ده تایی ست
دو تا اسکناس را می دهم دستش. یک بار به پول نگاه میکند و یک بار به من. میخندد و میگوید:
-تو چقدر خری
من هم میخندم.چیزی در درونم آرام شده،یک جور شادی پنهان.
از خودم راضی ام. دوباره هر دو تا اسکناس را میدهد دستم و میگوید:
-حالا بیست یورو بردار
-باز که داری همان اشتباه را میکنی
بقیه پولش را میدهم. لبخند بر لب به خیابان و پیاده رو نگاه میکند دستش را میکشد روس سرم. پُکی به سیگار میزند، برمیگردد طرفِ من:
-تو آدم خوبی هستی،خوش به حالت.
و پیاده میشود و میرود. من راضی و خوشحال دوباره می افتم توی ترافیک غروب یک روز خیس و پاییزی برلین،دنبال پول