شهاب درویشی
معلم به پسر غضنفر گفت دوباره كه دیرامدی سركلاس شب زود بخواب تا صبح زودپاشی ,
پسره گفت اقا بخدا
صبح زود بلندشدم
رفتم مسواك بزنم خمیردندون زیاداومد بیرون خواستم برگردونم سرجاش دوساعت طول كشید
شهاب درویشی
زبانت را تبدیل به " گل سرخ " کن تا از سخنت عطر دل انگیز برخیزد. (گاندی)
شهاب درویشی
چه زیبا خالقی دارم چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم...
شهاب درویشی
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .