سینا
"... در کرانهی بینهایت آسمان، دو چیز مدهوشام میکند : آبیی آسمانی که میبینم، و میدانم که نیست، و خدایی که نمیبینم، و میدانم که هست..."
سینا
"... هی با خود فکر می کنم: چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق میریزیم و وضعمان این است. و آنها، در آن سر دنیا، عرق میخورند و وضعشان آن است! ... نمیدانم، مشکل در نوع عرق است، یا در نوع ریختن و خوردن..."
سینا
"... هر کس به میزانی که به تنهایی نیاز دارد، عظمت دارد و بینیازتر است..."
سینا
"... خدایا! یاریم کن، اگر روزی، جایی، چیزی را شکستم، "دل" نباشد..."
سینا
"... گریهای كه در ان شناخت نباشد، به درد پاك كردن چشم از غبار می خورد..."
سینا
به دکتر شریعتی گفتن سیگار نکش، برای جسمت ضرر داره، گفت : میدونم ولی روحم بهش احتیاج داره..
سینا
بی شعوری نیز خود جرم است،جرمی به اندازه بی شرفی!! هر دو آفت حق اند
سینا
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد، نه شعور لازم برای خاموش ماندن!
سینا
هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
سینا
آيا ميدانستيد من باید برم نون بگیرم
سینا
صبح زود مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه. (در ادامه)