My DailY
خمیازه خیلی خوبه . ولی وقتی نمیاد
My DailY
دارم یخ میزنم . چقدر سرده ها
My DailY
حیف ... هیچ کدام شان مال ما نیست و چقدر دوستت دارم زندگی ! که همین فرصت کوتاه را ، به علاوه ی او ، به من هدیه کردی . "شمس لنگرودی"
My DailY
اگر این قدر ماه "جدی نبود" که طی هزاران سال حتا یک قدم به سمت خانه ی من بردارد بر می داشتم و صافش می کردم روی میز ، و می نوشتم :
My DailY
اگر این رودها ادامه نمی یافتند تا به خیالشان ته دنیا را ببینند ، بر ساحل نمی شنستم ( مثل پرنده ها ، قایق ها )
My DailY
اگر اندکی پایین تر بود آسمان ، مثل دیگر شاعران آرزو نمی کردم که چیزی بر آن بنویسم
My DailY
دلم میخواد موهامو از ته بکشم در نیاد