امین
یکی خواب دیده که تو با منی ، به رویا شبیهِ گمونم فقط -_
امین
یه عطری بود که واسه تولدم کادو خریده بودی با خودم قرار گذاشته بودم که هر وقت با هم بودیم عطر رو بزنم اما انگار قسمت نبود آخه حالا رفتی جالبه بدونی عطرِ هم پریده الان شیشه خالیش جلومه حتی یه بارم نزدمش ولی بوش رو خیلی دوست داشتم
امین
این همه به با تو بودن فکر کردم خب لااقل یکبار باش
امین
تو تسکین تموم دردهامی به جز تو با کسی کاری ندارم
امین
سردمه ، همیشه وقتی نیست اینجوری میشم حتی تو این گرمای تابستون
امین
اجازه نمیدم که با رفتنت سر راهِ خوشبختیمو سد کنی
امین
ببین گفتم خداحافظ یه کاری کن دارم میرم . . .
امین
یه چند روزیه که دلم بارون میخواد . . .
امین
وقتی داشتی میرفتی بهت گفتم بذار خودمو بکشم نذاشتی ولی خودت داری کم کم منو میکشی وقتی میبنمت که دست تو دست هم بایکی دیگه خوشحالی و میخندی و از کنارم رد میشی و میری آره من خیلی وقته مردم
امین
حتی با وجود غم هام عمریه تنهای تنهام
امین
به هر کی حالمو از من بپرسه میگم با این که دوری رو به راهم چشام مونده به راهی که تو رفتی میبینی من چجوری رو به راهم
امین
هنوزم که فکر منی تا خودت تو داری چیکار میکنی با دلت