Meroe
وقتی عاشقی ...
حتی ...
صدای خش خش برگهای خزان زده
آهنگ دلنشینی دارد
انگاری روی ابرها راه میروی
میدانی ؟!
دوست داشتن ...
زیباترین کلام خداست ؟
Meroe
یه بار جوگیر شدم یه پیرمرد كور رو به زور از خیابون رد كردم دیدم یه چیزایی می گفتا شلوغ بود توجه نكردم. اون ور خیابون كه رسيديم با عصا زد منو گفتم پدرجان اين جاي تشكربود؟ گفت احمق اونجا منتظر پسرم بودم!!
Meroe
توی پارک قدم می زدم یه بچه 2 یا 3 ساله دستاشو پشتش گره زده بود تند راه میرفت مامانشم پشت سرش هی می گفت امیر محمد صبر کن وایسا کارت دارم.... یه دفه وایساد داد زد : اه... مامان ولم کن دیگه منم مشکلات خاص خودمو دارم!! من : کل پارک : مامانش : مشکلات خاص :
Meroe
ادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگردر میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگزخود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگرخود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم.
Meroe
از خویشتن پند گرفتم: او به من آموخت تا شب زنده داری کنم و در حالی که همه ی مردم خفته اند و چون بیدار شوند به خواب روم... و پیش از اینکه خویشتن به من پند دهد خوابهای آنان را نمیدیم و خوابهای مرا در هنگام غفلتشان نیز نمیدیدند اما اکنون میخوابم در حالیکه به من مینگرند و چون به خواب روند شادمانی میکنم. از جبران خلیل جبران
Meroe
من دیگه برم صاحابش اومد!بای بای
Meroe
چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگه چیزی رو به روشون نمیاری "از سادگی نیست" شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !!
Meroe
ودارم فکر میکنم به یه ادم دیگه.....که امشب به من ثابت کرد خیلی باارزش تر از اونیه که فکرشو میکردم....و دوست دارم بدونه که خیلی برام مهمه.....و وجودش خیلی تو زندگیم تاثیر میذاره...حاضرم برای موفقیت تو زندگیش هرکاری بکنم......ومن معنی دوست خوب رو از لحظه اغاز دوستیم با اون فهمیدم.....کاش ادمایی مثل اون زیاد باشن.........کاش...........
Meroe
پدر یعنی: کسی که " نمی توانم" را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم. پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتنو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد. پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه. پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت "درست میشه" تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت. پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده !