علي علي
آرزوي زن..............زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد. وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود. زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!! زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟ غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره زن اومد که اعتراض کنه که غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟ زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و مهاجم نابود شون. غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. بقيه ديدگ
علي علي
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم... هر کس هم که می آید مسافر است می شکند ..... .هم نمازش را، هم دلم را
علي علي
بدون مادر حتي بهشت هم نمي روم
علي علي
چه نسلي سوخته؟...... متولد اوايل دهه شصت بود ،ميگفت نسل ما نسل سوخته است، از او روزي كه تو شكم مادرمون بوديم جنگ بود، بعدش هم مسائل ناشي از جنگ و .... تحريم و... فرد ديگه اي كه متولد اوايل دهه پنجاه بود ميگفت نسل سوخته ماهستيم چون ازهمون كودكي و دوران ابتدائي انقلاب شد و ما باترس مدرسه مي فتيم و بعدش جنگ و..... بقيه مسائل. متولد دهه پنجاه ميگفت شما دهه شصتي ها اگه مشكلي هم داشتيد حداقل حق حرف زدن و اظهار نظر داشتيد ، ولي ما دهه پنجاهي ها اصلاطوري بارمون آوردن كه همه چيزا قبول كرديم و هيچ اعتراضي هم نكرديم...... حالا بنظر شما كدوم نسل سوخته؟ اصلا نسل سوخته اي وجود داره؟
علي علي
یادمان باشد که : همیشه ذره ای حقیقت پشت هر « فقط یه شوخی بود » و کمی کنجکاوی پشت « همینطوری پرسیدم » و قدری احساسات پشت « به من چه اصلا » و مقداری خرد پشت « چه میدونم » و واندکی درد پشت «اشکالی نداره» نهفته است
علي علي
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی ، بدان که زندگي می کنی
علي علي
خرها و زنبورها در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند. روزی از روزهاخری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد. خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.» ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید: « شما بفرمائید من
علي علي
چهار راه درد ...... متن در ديدگاه
علي علي
سلام بچه هاي عزيز دوره خوشحالم كه پيداتون كردم دوباره، جوينده يابنده است
اون نقشه لعنتی رو بده

15 سال و 3 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 19 دقيقه قبل@حسین رندوم انتخاب کن بریم

15 سال و 3 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبلفقط یه کپی از لیستم واسه من بفرست
که اگه چیزی از قلم افتاده بود اضافه کنم
نه عزیز لیت کامل ِ کامل ِ خیالت راحت
15 سال و 3 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبلاستارتو از کی بزنیم؟؟؟
15 سال و 3 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 44 دقيقه قبلامشب خوبه!؟!؟!
آره پاشو بریم که از دست میره
15 سال و 3 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبل