علي علي
بچه هاي دوره يادش بخير...يه روز يكي از بچه ها رو ديوار نوشت: من هم زن گرفتم.....هر كي يه چيز بش گفت . يكي تبريك گفت يكي متلك گفت و.......وقتي همه حرفاشونا زدن گفتش كه : بابا من همزن برقي گرفتم
علي علي
میلاد امام پاکی و روشنایی، ستارهی راهنمای بشریت، گنجینهی ارزشمند کرامت، قلهی بلند فضیلت، گلبرگ درخت رحمت، برگزیدهی خداوند سرمد، حضرت امام هادی علیهالسلام تهنیت باد
علي علي
گاهی باید به فاصله ها خوش آمد گفت شاید آمده اند تا بخشی از حماقت هایمان را جبران کنند...!
علي علي
زندگی ... چه برخلاف... چه بی خلاف... چه با خلاف... مـــــــــی گــــــــــــــذرد...
علي علي
سعی نکن متفاوت باشی! فقط "خوب باش" خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است.
علي علي
قطاری به مقصد خدا... قطاری که به مقصد خدا می رفت، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد. و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توأمان بخواهد؛ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟ قرنها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد. قطار می گذشت و سبک می شد. زیرا سبکی قانون خداست. قطاری که به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت: اینجا بهشت است. مسافران بهشتی پیاده شوند، اما اینجا ایستگاه آخرین نیست. مسافرانی که پیاده شدند، بهشتی شدند. اما اندکی، باز هم ماندند. قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: درود بر شما. راز من همین بود. آنکه مرا می خواهد، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد. و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید، دیگر نه قطاری بود و نه مسافری و نه پیامبری
علي علي
سلام... چه آرزويي..........
علي علي
سلام بر اهل دنبالر........................کاش دنیا یکبار هم که مى شد بازیش را به ما میباخت مگر چه لذتى دارد این بردهاى تکرارى برایش؟
علي علي
دلم بي بهانه مي گيرد . نمي دانم دلم بهانه گير است يا بهانه ها دلگيرند؟.................. يا حق
علي علي
سلام......... ازدواج با دختر پولدار...........یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم !! از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ! من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش …، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و… اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و … بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد … دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است