SaⓗaB
توسط موبایل
دوستان خداحافظتون باشه خدافظ......... به امید دیدار
SaⓗaB
توسط موبایل
داستان ديوودلبرو شنيدي؟دلبر عاشق ديوشد.وقتي بهش گفت دوسش داره طلسم ديوشکست و ادم شد.حالاقصه منوگوش کن:زماني عاشق يه ادم شدم ولي تابهش گفتم دوست دارم به يه ديوسنگ دل تبديل شدمن هنوزم دوستش دارم حتي اگه دلبرش کسي ديگه باشه من نباشم
SaⓗaB
توسط موبایل
سلام،خوبي؟خيلي حالم گرفتس.ديگه به بن بست رسيدم.ديگه تحملشوندارم.بعداين همه سال؟نميدونم چرااينطورشد؟همه بهم دروغ ميگفتن.راستشوبگو،گاوحسن که نه شيرداره نه پستون چطور شيرشوبردن هندستون؟
SaⓗaB
توسط موبایل
يه باريه پسربادوست دخترش ميرن توزير زمين . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . .... ....... . ....... .......... .... ..... ..... ...... ...... ...... ...... ......تو کجابچه پررو !؟؟
SaⓗaB
توسط موبایل
شنيدم کارخيرميکني!ميري بهزيستي دست ميکني تودماغ اونايي که دست ندارن.
SaⓗaB
توسط موبایل
دريا براي مرغابي تفريحي بيش نيست اما براي ماهي زندگيست، پس براي اونيکه عاشقته ماهي باش نه مرغابي...
SaⓗaB
توسط موبایل
سر کلاس تنظيم خانواده اســـتاد گفت کســـي اينجا متاهله؟ يکي گفت من. همه جوري برگشتن نگاش کردن در اين حد کــــه طرف گفت خب باشه طلاقـــش ميدم
SaⓗaB
توسط موبایل
ديـشــب تــو خـوابــــ . . .بـا بـــارون مـسـابـقــــه دادم ! اون بـاريـــــد . . . و مـــن گـريـــه کـــردم ! بـاهـــاش از تـــــو حـرفــــ زدم . . . اون دلـتـنـگ ِ خـورشـيـد شـده بـود و مـــــن دلـتـنــــگ ِ تـــــو . . . /
SaⓗaB
توسط موبایل
دانش اگر در ثريا باشد مرداني از سرزمين پارس به دنبال ثريا خواهند رفت!
SaⓗaB
توسط موبایل
آرزويي کن..
گوش هاي خدا پر از آرزوست و دستهايش پر از معجزه...
آرزويي کن..
شايدکوچکترين معجزه اش بزرگترين آرزوي تو باشد..
SaⓗaB
دختر کوچولو وارد بقالي شد و کاغذي به طرف بقال دراز کرد و گفت :مامانم گفته چيزهايي که تو اين ليست نوشته بهم بدي ، اينم پولش بقال کاغذ رو گرفت و ليست نوشنه شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد ، بعد لبخندي زد و گفت :چون دختر خوبي هستي و به حرف مامانت گوش ميدي ، ميتوني يه مشت شکلات بعنوان جايزه برداري ولي دختر کوچولو از جاي خودش تکون نخورد ، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه براي برداشتن شکلات ها خجالت ميکشه گفت :دخترم خجالت نکش بيا جلو خودت شکلاتهاتو برداردخترک پاسخ داد : عمو نميخوام خودم شکلاتها رو بردارم ، نميشه شما بهم بدين ؟بقال با تعجب پرسيد ؟چرا دخترم ؟ مگه چه فرقي ميکنه ؟و دخترک با خنده اي کودکانه گفت : آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !!

13 سال و 1 ماه و 10 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 6 دقيقه قبل
13 سال و 30 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایل